تبليغاتX
آلمگیر
وبلاگ شاعران جوان خمین
یک غزل از سید حسین شریفی:

 

نه کسی منتظر است و نه کسی چشم به راه

نه خیال گذر از کوچه ما دارد ماه

بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟

وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه

به چه دل خوش کند آن خسته پلنگی که فقط

حاصلش زخم شد از پنجه کشیدن در ماه

به امید گذر قافله از دشت مباش

به عزیزی نرسد هرکه درآید از چاه *

چشم بسته است خدا بر همه بدهای جهان

تا که یک وقت نبیند تو بیفتی به گناه

 

* قصه یوسف و آن قوم چه خوش پندی بود           به عزیزی رسد افتاده به چاهی گاهی

" بیتی شکوهمند از معینی کرمانشاهی "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 3:1  توسط آلمگیر  | 

غزلی از سید ابوالفضل صمدی:

 

گرچه با آمدنش باغ دل انگیز شود

برگها دوست ندارند که پایز شود

باد با آنهمه شوکت چه نیازی دارد

با درختان تهیدست گلاویز شود

اعتباری به غم چهره معصومش نیست

شاید این آهوی اهلی شده خونریز شود

عشق تقدیر کتابت شده بر پیشانی است

گو همه عمر از آن دوری و پرهیز شود

فقط آن قسمت این زندگی ارزش دارد

که در آن جام من از بوی تو لبریز شود

گله از دوری و از آمدن مرگ مکن

آخرین تیر بلا قسمت ما نیزشود

بارور میشود این باغ تهی باور کن!

گرچه غارب زده لشکر چنگیز شود

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 18:59  توسط آلمگیر  | 

در این فرصت یکی دیگر از شاعران خمینی را به شما معرفی میکنیم:

روح الله دارا ـ متولد سال ۱۳۵۸که ۲-۳سالی هست شعر را جدی گرفته.دارا دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد اسلامی خمین است و تا رسیدن به زبان خاص خود کمی فاصله دارد. در غزل زیر او اسیر ردیف بلند انتخابی خود شده است ولی تصاویر بکری دارد که باید در کارهای بعدی او پخته تر شود وحالاغزل او را میخوانیم :

چقدر منتظرم تا به خانه برگردی

دوباره میشود آیا به خانه برگردی؟

میان این همه شبهای تلخ پاییزی

چه میشود شب یلدا به خانه برگردی

هنوز چشم به راهم هنوز گریانم

به این امید که فردا به خانه برگردی

اگرچه کلبه ما قصر آرزویت نیست

بهشت میشود اما به خانه برگردی

کبوتری!که ز دستان من رها شدهای

چقدر منتظرم تا به خانه برگردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:25  توسط آلمگیر  | 

در این تابستان گرم ابوالفضل صمدی تلاش میکند تا هر چه زودتر  کتابش را به بازار برساند.یکی از آخرین غزلهای او:

تو فرق داری ، عاشق آزرده میخواهی

باغی که توفانش به یغما برده میخواهی

شادی نمی آید به من ، شادی نمی آید

این غنچه نشکفته را پژمرده میخواهی

تا آمدی گلبرگ هایم را لگد کردی

چون قالی کرمان مرا پا خورده میخواهی

باید بمیرد هر کسی کام از تو می جوید

شلاق بی رحمی که تنها گرده می خواهی

من جویبارم هرزگی را دوست می دارم

بیهوده از من برکه ای دلمرده میخواهی

من سردم است،آغوش واکن داغ داغم کن

خورشید من تا کی مرا افسرده میخواهی؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:24  توسط آلمگیر  | 

وسلام بر آن که نامش جان آب و آیینه است.....

غزلی از سید حسین شریفی:

آن شب به چشمهای تو وقتی نگاه کرد

شمشیرهای آخته را روسیاه کرد

سربسته ماند بغض فروخورده علی

تا ذوالفقار خشم تو را سر به راه کرد

عالم بهانه بود و دو چشمش بهشت محض

اما مدینه بود که باز اشتباه کرد

زخم آنچنان زدند که حیدر شهید شد

زخمی که سرنوشت جهان را تباه کرد

آن شب علی به آخر مظلومیت رسید

وقتی نشست و سر به گریبان چاه کرد

شاید تقاص معصیتش را جواب داد

شاید علی به جرم عدالت گناه کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:24  توسط آلمگیر  | 

و شاعر همیشه اردیبهشت ایران زمین حضرت سعدیست و بس.بزرگداشت او همچنان پر شکوه.غزلی از او:

بگذار تا مقابل روی تو بگذریمشوقست در جدایی و جورست در نظرروی ار به روی ما نکنی حکم از آن توستما را سریست با تو که گر خلق روزگارگفتی ز خاک بیشترند اهل عشق منما با توایم و با تو نه​ایم اینت بوالعجبنه بوی مهر می​شنویم از تو ای عجباز دشمنان برند شکایت به دوستانما خود نمی​رویم دوان در قفای کسسعدی تو کیستی که در این حلقه کمند دزدیده در شمایل خوب تو بنگریمهم جور به که طاقت شوقت نیاوریمبازآ که روی در قدمانت بگستریمدشمن شوند و سر برود هم بر آن سریماز خاک بیشتر نه که از خاک کمتریمدر حلقه​ایم با تو و چون حلقه بر دریمنه روی آن که مهر دگر کس بپروریمچون دوست دشمنست شکایت کجا بریمآن می​برد که ما به کمند وی اندریمچندان فتاده​اند که ما صید لاغریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:23  توسط آلمگیر  | 

فاضل نظری-یک نام آشنا در عرصه شعر امروز-متولد۱۳۵۷ خمین- فارغ التحصیل فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه امام صادق(ع) و صاحب دو مجموعه گریه های امپراطور و اقلیت.حالا هم غزلی از مجموعه دوم: 

كبرياي توبه را بشكن پشيماني بس است
از جواهرخانه خالي نگهباني بس است

ترس جاي عشق جولان داد و شك جاي يقين
آبروداري كن اي زاهد مسلماني بس است

خلق دلسنگ‌اند و من آيينه با خود مي‌برم
بشكنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است

يوسف از تعبير خواب مصريان دلسرد شد
هفتصد سال است مي‌بارد! فراواني بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس مي‌دهيم
ديگر انساني نخواهد بود قرباني بس است

بر سر خوان تو تنها كفر نعمت مي‌كنيم
سفره‌ات را جمع كن اي عشق مهماني بس است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:20  توسط آلمگیر  | 

سيد حسين شريفی- متولد۱۳۶۲ خمين-دانشجوی مهندسی کامپيوتر و حالا يک غزل از او:

برای عقربه ها سال و ماه یکسان است

بهار- آن طرف سکه زمستان است

تمام عمر پی ات باد سر به صحرا برد

نخواستی که بدانی چرا پریشان است

بهشت در پس پرچین چشم تو پیداست

که در نگاه تو باغ ترنج پنهان است

ولی چه سود ! من از مردمان دوزخی ام

خدای چشم تو از خلقتم پشیمان است

تو بی مضایقه اردیبهشت بارانی

دریغ!...عمر من اندازه زمستان است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:20  توسط آلمگیر  | 

سید ابوالفضل صمدی-متولد ۱۳۵۹خمین-اگر خدا بخواد و خودشم راضی بشه تا چند وقته دیگه اولین دفتر شعرش شايد به اسم از چه ميترسيد آهوها به بازار میاد و حالا یک غزل از او:

مجال گریه کم و حجم درد بسیار است
توقع تو از این روح سرد بسیار است

به خاطر تو گلی سرخ از کجا بخرم
زمانه ایست که گل های زرد بسیار است

حرامی آمد و دار و ندارمان را برد
در این قبیله که می گفت مرد بسیار است؟

یکی از این همه دیوانه عاشق لیلی است
وگرنه وحشی صحرانورد بسیار است

بگو به کفتر خوش باوری که در راه است
میان کوچه ی ما هرزه گرد بسیار است

مرا به حال خود ای ابر مهربان بگذار
مجال گریه کم و حجم درد بسیار است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:20  توسط آلمگیر  | 

بنام چاشنی بخش زبانها

 

سلامی که بلندای آن به قدر بودن است .بعد از حک شدن سایت پرشین بلاگ وبلاگ آلمگیر به بلاگفا آمد.در ضمن مطالب بر روی سابت پرشین بلاگ هم موجود است.

تمامی مطالب قبلی نیز در اینجا خواهد آمد:

سلام.

هرآمدنی شیرین است.اما چگونه ماندن مهم است و زمانی زیبا میشود که دیگران نیز از بودنت لذت ببرند. وبلاگ آلمگیر قراره که با بچه های شاعر خمین باشه. ولی ایندلیل نمیشه که شما توی اون سهیم نباشید. منتظر کارای خوبتون هستیم.درضمن واژه آلمگير در گويش محلی خمين به معنی باران دامنه دار و وسيع چه از بابت شدت و چه از لحاظ مدته.ميشه گفت باران شديدی که به مدت سه روز بباره. زیاده عرضی نیست تا بعد. یا علی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:20  توسط آلمگیر  |